-
بررسی مفاهیم موجود در مهندسی معماری و کاربرد آنها در سرویسهای اجتماعی مبتنی بر وب.
-
چرا تویتر قابلیتهای یک موتور جستجو را داراست؟ مگر نه این که هر اتفاق مهمی که امروزه در اقسا نقاط جهان رخ میدهد، بلا فاصله تویت میشود!
-
کیدیای ۴٫۳ مقدمهای بر فوران ایدههای خلاقانه در حوزهی «سوشال نتورکینگ» خواهد بود.
نکاتی چند برای ارائهای بهتر
برای خیلی از ماها پیش میآید که در دانشگاهی که در آن تحصیل میکنیم، یا شرکتی که در آن کار میکنیم و یا به بهانهی مناسبت خاصی برای گروهی از افراد سخنرانی بکنیم، یا به ارائهی پژوهشهای قبلی خود بپردازیم. کسانی که سخنرانی کردن بخشی از شغلشان را تشکیل میدهد، میدانند که مهارت قابل قبول در سخنرانی بعد از چندین دورهی انجام آن کسب میشود. به بیان دیگر سخنرانی مهارتی است که افراد برای یادگیری آن نیازمند تکرار و تجربهی آن میباشند؛ هیچ کس سخنران به دنیا نمیآید. اگر شما هم همانند من قرار است در آینده برای سمینار دانشگاهی و یا پایاننامهی تحصیلی خود سخنرانی ترتیب دهید و تجربهی لازم برای سخنرانی ندارید و شرایط کسب آن نیز فراهم نیست، شرکت در مجالس سخنرانی دیگرانی که سخنرانی بخشی از زندگی روزمرهشان میباشد، میتواند کمک بسیاری در کسب مهارت باشد. در یک نوشتهی کوتاه به معرفی یکی از منابع ارزشمند برای کسب مهارتهای سخنرانی و چند مقالهی خواندنی حاوی نکات آموزنده، خواهم پرداخت.
TED: اندیشههایی که سزاوار انتشار هستند
سالانه چندین هزار همایش متعدد در رابطه با موضوعات مختلف در اقسا نقاط جهان برگزار میگردد که در آن افراد مختلف به ارایهی نتایج تجربیات و پژوهشهای خویش میپردازند. بخشی از این سخنرانیها — که توسط موسساتی برگزار میشود که درک درستی از حقوق مؤلف و مدلهای تجاری جدید دارند* — آزادانه و از طریق اینترنت در اختیار عموم قرار میگیرند که علاوه بر آموزندگی، میتواند منبع ارزشمندی برای کسب مهارت در زمینهی سخنرانی نیز باشد. TED (مخفف Technology, Entertainment and Design) عنوان موسسهای است که هر ساله (از سال ۱۹۸۴) اقدام به برگزاری همایشی میکند که در آن افراد متفکر و فعال از کشورهای سرتاسر جهان به ارایهی اندیشههای الهام بخش و تجربیات با ارزش خویش میپردازند. تعداد کثیری از این سخنرانیها از طریق سایت رسمی TED بصورت فایل تصویری قابل دریافت میباشد. در میان ویدئوهای این سایت سخترانیهای بسیاری در ارتباط با علوم مختلف، تکنولوژی، تجارت، سیاست، هنر، پیامدهای جهانی که دنیای ما با آن مواجه است و… خواهید یافت. این منبع ارزشمند علاوه بر الهام بخش بودن در ارتباط با حوزهی پژوهشی یا کاری شما، میتواند حاوی نمونههای موفقی از سخنرانیهای تمام عیار نیز باشد.
برای شروع توصیه میکنم نحوهی ارائهی گرم و صمیمی الیزابت گیلبرت نویسنده (دربارهی منبع خلاقیت نوابغ) و یا ارائهی همراه با طنز و شوخی هانس راسلینگ پزشک و محقق (دربارهی تفسیر شاخصهای آماری در کشورهای در حال توسعه) را ببینید (میتوانید ویدئوها را با فرمت mp۴ از طریق لینک موجود در همان صفحه داونلود بکنید). اگر فکر میکنید که اضطراب و نگرانی شما حین انجام سخنرانی امری غیر طبیعی است، بد نیست بدانید که حتی پژوهشگران موفقی چون پنی ماس از دانشگاه MIT (سخنرانی دربارهی تکنولوژی «حس ششم») نیز هنگام ارائه خیلی مضطرب نشان میدهند، ولی حتی لرزش صدای سخنران برای خیلی از شنوندگان یک امر طبیعی به حساب میآید و مانع از به هیجان آمدن آنها از دیدن نتایج موفق پژوهشهای انجام شده در مدیا لب دانشگاه MIT نمیشود، مگر خود سخنران دلهرهی خویش را امری جدی جلوه دهد.
همچنین بخوانید
برای مطالعهی بیشتر، بیست ترفند برای ارائهی بهتر، از کمرن مُل، نکات کلیدی ارائه، از ادوارد تافت و هجده نکتهی کلیدی برای یک ارائهی موفق، از اسکات یانگ (لایفهک) را بخوانید. حیف است که حرفی از سخنرانی زده شود و اسمی از استیو جابز استاد فن بیان (بخوانید استاد تور کردن بازار مصرف!) برده نشود. توصیه میکنم ده ترفند ارائه از نطق به یاد ماندنی استیو جابز در مکورلد اکسپو ۲۰۰۸، از کارمین گالو (بیزینس ویک) و مقایسهی بیل گیتز و استویو جابز از لحاظ استعداد سخنرانی، از گر رینالدز را حتما بخوانید — ظاهرا استعداد اصلی بیل گیتس در همان حوزهی شایعه پراکنی علیه لینوکس و جنبش نرمافزار آزاد خلاصه میشود!
اگر سخنرانی بخشی از حرفهی کاری شما محسوب میشود، به گمانم نباید هیچ کدام از مطالبی که گر رینالدز در وبلاگش Presentation Zen (نویسندهی کتابی با همین نام) مینویسد را از دست بدهید.
* بسیاری اعتقاد دارند که حقوق مولف یعنی مانع از انتشار چیزی شدن، زیرا انتشار آن را در منافات با موقعیت علمی، هنری، اجتماعی و یا منافع مادی خویش میبینند. بزودی در این باره مفصل بحث خواهم کرد.
-
ترجمهی کتاب (مقدس!) «The Elements of Typographic Style» نوشتهی رابرت برینگهرست برای طراحان وب، کاری عالی از ریچارد روتر نویسندهی وبلاگ کلاگنات. هر طراح وبی که کتاب برینگهرست را نخوانده است (از جمله خود من) مطالب این سایت را باید بخواند!
-
منوهای دراپ-داون علاوه بر ایرادات دسترسیپذیری که دارند معمولا از لحاظ کاربردپذیزی در وب نیز خالی از اشکال نبودهاند. به نظر میرسد که نوع نوظهور آن گامی قابل تحسین در افزایش کاربردپذیری منوهای نویگیشن باشد. یاکوب نیلسون به بررسی این منوها پرداخته است و توصیههای مفیدی در افزایش کارایی این منوها و کاهش مشکلات دسترسیپذیری آنها ارایه میدهد.
تولد یک شاهکار
پنجاه سال پیش، در روزهای دوم مارس و بیستودوم آوریل ۱۹۵۹، مایلز دیویس با همراهی گروه ششگانهاش در استودیوی کلومبیا رکوردز واقع در نیویورک، اقدام به ضبط آلبومی با عنوان Kind of Blue کرد، که منبع الهام بسیاری از آهنگسازان — نه فقط در ژانر جاز بلکه در همهی ژانرهای موسیقی — در ادامهی قرن گشت. گروه عبارت بودند از ترومپتیست مایلز دیویس و نامهای بزرگی چون ساکسیفونیست (Tenor Sax) جان کُلترِین، ساکسیفونیست (Alto Sax) کَنُنیبال اَدرلی، پیانیست بیل ایوانز، بسیست (Double Bass) پل چمبرز و درامر جیمی کاب. بعدها Kind of Blue تبدیل به پرفروشترین آلبوم مایلز دیویس و پرفروشترین آلبوم تاریخ موسیقی جاز گشت. این آلبوم توسط بسیاری از منتقدین به عنوان پرشکوهترین آلبوم جاز همهی دورانها و شاهکار مایلز دیویس معرفی گشته است و در رتبهبندیهای منتشر شدهی بسیاری در ژانرهای متفاوت، در صدر جدول و یا نزدیک بدان قرار گرفته است.
Kind of Blue به عنوان یکی از موفقترین آلبومهای به سبک جاز مُدال (Modal Jazz) شناخته شده است. قطعه فیلم زیر در پاسداشت پنجاهمین سالگرد انتشار این آلبوم و همزمان با انتشار ویرایش جدید آلبوم با عنوان Kind of Blue: ۵۰th Anniversary Collector’s Edition ساخته شده است. ویرایش جدید آلبوم شامل قطعات اصلی به همراه انتخابی از گفتگوهای داخل استودیو و اجراهای اشتباه گروه میباشد.
«آزادیهای اساسی» کاربران نرمافزار در نظر بنیاد نرمافزار آزاد
تصور بکنید که شما در زیرزمین خانهتان یک جفت کفش اسکیت کهنه داشته باشید و یک روز تصمیم بگیرید که از چرخهای کفشهای اسکیتتان در ساخت روبات اسکیتبازی استفاده بکنید. حال اگر کارخانهی سازندهی کفش اسکیت این اجازه را به شما ندهد؛ مثلا در راهنمای استفاده که همراه با کفشهای اسکیت هست، نوشته باشد که حق جدا سازی و یا دست بردن در قطعات داخلی اسکیت را ندارید، چه حالی پیدا میکنید؟ یا به این فکر یکنید که در راهنمای استفاده از کفش های اسکیت نوشته باشد که فقط شخصی که بابت خرید کفشها پول میپردازد و یا آنها را از کسی هدیه میگیرد، حق استفاده دارد، و شما این حق را ندارید که کفشهایتان را مثلا به پسر همسایهتان قرض بدهید. در غیر این صورت کارخانهی سازنده میتواند شما را تحت پیگرد قانونی قرار داده و وادار به پرداخت جریمهی نقدی بکند و یا حتی زندانی بکند. فکر میکنم در این صورت با من موافق خواهید بود که در واقع مالک کفشهای اسکیتی که بابت آنها پول پرداخت کردهاید، نیستید؛ و از شما در استفاده از کفشهای اسکیتتان صلب آزادی شده است.
هرچند چنین مسالهای در زمینهی اسبایی مثل کفش اسکیت به ندرت اتفاق میافتد، در دنیای نرمافزار و اسباب دیجیتال شرکتهای بسیاری وجود دارند که چنین محدودیتهایی (و حتی شدیدتر از آن) در استفادهی کاربران از محصولاتشان اعمال میکنند. شرکتهایی مثل مایکروسافت، اپل، ادوبی، آمازون و… از این جملهاند. نرمافزارهای این چنینی اغلب اختصاصی (Proprietary) نامیده میشوند. اگر شما از این نرمافزارها نسخهبرداری بکنید و به دوست خود بدهید، اگر سعی بکنید که از روش کار نرمافزار سر در بیاورید، اگر در این نرمافزارها دست ببرید و یا اگر آن را بر روی بیش از یک کامپیوتر از کامپیوترهای متعلق به خود نصب بکنید، شرکت سازنده میتواند شما را دستگیر، جریمه و یا زندانی بکند. اینها مواردی است که شما آنها را در موافقتنامه (License agreement) نرمافزار پذیرفتهاید. چنین شرکتهایی اغلب برای کنترل کاربران اعمال آنها را بر روی کامپیوترهایشان جاسوسی می کنند، فارغ از این که اساسا این شرکتها به دنبال چه نوع اطلاعاتی از کاربران هستند، این کار تجاوز به حریم شخصی افراد محسوب میگردد. جالب است بدانید که در سالهای اخیر ناشرین محصولات دیجیتال مثل فیلم، موسیقی و کتاب نیز به این جمع پیوستهاند و مثلا حق کپی کردن را از روی آلبوم موسیقی که بابت آن پول پرداختهاید — حتی برای استفادهی شخصی در پخشکنندهی صوتی دیجیتال متعلق به خودتان — از شما صلب میکنند.
بنیاد نرمافزار آزاد نام موسسهای است که از سال ۱۹۸۵ به دفاع از آزادیهای اساسی کاربران نرمافزار میپردازد. این موسسه توسط ریچارد استالمن بنیان گذاشته شده است و از وظایف آن، در کنار ارائهی تعریفی مشخص از نرمافزار آزاد و حفظ، دفاع و ارتقای آزادیهای کاربران، توسعهی سیستم عامل گنو (GNU) میباشد. هدف از پروژهی گنو توسعهی یک سیستم عامل تماما آزاد است که شامل همهی نرمافزارهای مورد نیاز کاربران باشد. با گذشت بیش از ۲۵ سال از آغاز این پروژه (از سال ۱۹۸۴)، در حال حاضر گنو دارای بیش از ۵۰۰۰ نرمافزار منفرد شامل هر مورد قابل تصور میباشد. در حال حاضر چون بخش هسته (Kernel) این سیستم عامل، گنو هرد (GNU Hurd) کامل نیست از هستهی لینوکس — که خود نیز آزاد میباشد — بهره میبرد.
بر اساس تعریفی که بنیاد نرمافزار آزاد ارایه میدهد نرمافزار آزاد، آزادی کاربران را در اجرا، نسخهبرداری، توزیع، مطالعه، تغییر و بهبود نرمافزار ارج مینهد. یا به اختصار نرمافزار آزاد به چهار نوع آزادی برای کاربران نرمافزار اشاره دارد:
-
آزادی در اجرای برنامه، به هر منظوری (آزادی ۰).
-
آزادی در بررسی چگونگی کارکرد برنامه و تغییر آن در راستای برآوردن نیازهای کاربر (آزادی ۱). دسترسی به کد منبع (Source Code) برنامه پیشفرضی برای این مورد محسوب میگردد.
-
آزادی در توزیع نسخ برنامه برای یاری دیگران (آزادی ۲).
-
آزادی در بهبود کیفیت برنامه و انتشار بهسازیها (و در حالت کلی نسخهی اصلاح شده) به عموم، تا همهی اجتماع از آن بهره برند (آزادی ۳). دسترسی به کد منبع برنامه پیشفرضی برای این مورد محسوب میگردد.
در صورتی یک نرمافزار، آزاد محسوب میگردد که کاربران آن از همهی این آزادیها بهرهمند باشند. آزادی در اینجا بدین معنی است که نیازی به کسب اجازه و یا پرداخت پول برای انجام هر کدام از کارهای فوق نیست — این بدان معنی نیست که نرمافزار آزاد نمیتواند پولی باشد، چنانچه در حوزهی نشر کتاب (غیر دیجیتال) نیز کاربران از برخی از آزادیهای فوق برخوردارند و این هیچ منافاتی با پولی بودن کتابها ندارد.
در کنار همهی این اوصاف نقطهی قوت نرمافزارهای آزاد از نظر شخصی که نگاهی تکنیکی به نرمافزار دارد میزان بالای قابلیت اتکا (Reliability) آنها در مقایسه با نرمافزارهای اختصاصی معادل است که البته چیز چندان عجیبی هم نیست. از آن جا که نرمافزار آزاد از توان همهی افراد اجتماع (شامل توسعهدهندگان و کاربران) در جهت حل مشکلات بهره میبرد. کاربران نه تنها وجود باگها (Software bug) را گزارش میدهند، بلکه آن ها را تصحیح و اصلاحات را به دیگر افراد اجتماع ارسال میکنند؛ همهی افراد در جهت حل مشکلات نرمافزار بر میآیند و نه گروه خاصی از توسعهدهندگان. علاوه بر این از آنجایی که کدهای نرمافزارهای آزاد بارها و بارها توسط افراد مختلف خوانده میشوند، احتمال بروز اشتباهات در میان کدها به حداقل میرسد. از لحاظ کارخوری (Usability) نیز به دلیل طبیعت تعاونی (Collaborative) و بهرهگیری از عقل جمعی در توسعهی این گونه نرمافزارها، کاربران نرمافزارهای آزاد میتوانند در هر نسخهی جدید — که معمولا با فاصلهی زمانی کمتری نسبت به نرمافزارهای اخنصاصی معادل منتشر میگردد — انتظار قابلیتهای خلاقانهی بسیاری داشته باشند. نسخهی ۳ مرورگر فایرفاکس و نسخهی ۴ محیط میزکار KDE تنها نمونهای از این ویژگی هیجان انگیز را در میان نرمافزارهای آزاد بازگو میکنند.
ناگفته نماند که این ویژگیهای تکنیکی در نرمافزارهای کدباز (Opensource) نیز به چشم میآید. با وجود این کدباز صرفا یک روش (متدلوژی) توسعهی نرمافزار محسوب میگردد (و اتفاقا امروزه از نوع بسیار موفق آن)، در حالی که نرمافزار آزاد فرهنگ آزادی خواهی و یک جنبش اجتماعی است که با محدودیتهایی که برخی شرکتهای نرمافزاری با کسب امتیازهای انحصاری بوجود آوردهاند و به محیط ناسالم علمی دامن زدهاند، مبارزه میکند. قصد دارم طی چند نوشتهی آتی به فلسفهی نرم افزار آزاد پرداخته و ابعاد مختلف آن را در دنیای دیجیتال (چه نرمافزار و چه تالیفات هنری دیجیتال مانند موسیقی) و در میان جوامع علمی بپردازم.
* تصویر فوق، گنوی شناور، در حال مراقبه و نواختن فلوت از Nervax Design Tea
الهام از کمیک استریپ در طراحی صفحات وب: دو نکتهی تامل برانگیز
اندی کلارک (Andy Clarke)، نویسندهی کتاب پر فروش Transcending CSS: The Fine Art of Web Design، طی مقالهای خلاقانه در وبسایت (معرکهی) ۲۴ ways، به معرفی کتابهای کمیک (کمیک استریپ) به عنوان منبع الهام بخش برای طراحان وب میپردازد. سپس دو نمونه از این ترفندهای الهام بخش را که طراحان کتابهای کمیک از آن بهره میبرند، به عنوان اثباتی بر مدعای خود پیش روی میآورد. این ترفندها، شامل استفادهی نویسنده و یا طراح کتابهای کمیک از ابعاد کادرها (پنلها و یا قطعات که تصاویر را در بر میگیرند) برای بیان سرعت (و تراکم) وقوع حوادث و ایجاد امکان تمرکز بیشتر خواننده بر روی کادرهای با ابعاد بزرگ، و همچنین استفاده از کادرهای بدون قاب در بین کادرهای قابدار در جهت جلب توجه بیشتر خواننده بر کادر بدون قاب، میباشد. من البته این جا قصد تکرار این نکات ظریف را ندارم و توصیه میکنم که مقالهی اندی کلارک را قبل از ادامهی نوشتهی من مطالعه فرمایید. قصد دارم دو نکتهی ظریف از نوع استفادهی طراحان وب از این دو ترفند بیان کنم.
۱
استفاده از فونت (تایپ) بزرگ در صفحات وب، از جملهی روشهای خلاقانهی طراحی وب است که در چند سال اخیر با معرفی هر چه بیشتر اصول تایپوگرافی (Typography) و طراحی چهارخانهای (Grid design) به طراحی وب، شیوع فراوانی پیدا کرده است. نمونههای فراوانی از آن را در وبسایت Smashing Magazine (همچنین این نوشته) خواهید یافت. اندی کلارک در مقالهی خود به ترفندی که طراحان کتابهای کمیک در استفاده از کادرهای با ابعاد بزرگ به کار میگیرند اشاره میکند و تاثیری را که این ترفند بر خوانندگان این نوع از کتابها دارد بیان میکند. وجود کادرهای بزرگ در میان کادرهای کوچک در کتابهای کمیک سبب میگردد که چشمهای خواننده (خودآگاه و یا ناخودآگاه) زمان بیشتری را صرف مطالعهی تصاویر و نوشتههای داخل آن کادر بکند. در واقع نویسنده با این ترفند موفق میشود که عامل زمان را نیز وارد روایت خود از داستان بکند و از این طریق وقوع حوادث در مدت زمان طولانی را به خوانندگان خود تلقین کند. چنانکه چندین کادر کوچک کنار هم (که اساسا برای مطالعهی سریع طراحی میشوند)، زمان سریع وقوع حوادث و فشردگی آن را تلقین خواهند کرد. اما تاثیر مهمی که این وقفه در تعقیب خط روایی داستان بر خوانندگان دارد، ایجاد فرجهی زمانی بیشتر برای تفکر خواننده بر داستان و در صورت نیاز فراهم آوردن امکان حدس و گمان در خواننده در حین مطالعهی کتاب میباشد. فرصتی که به گمان من در داستانهایی که بصورت متنی منتشر میشوند به سختی فراهم میآید (شاید بیدلیل نباشد که اکثر داستانهایی که بصورت کمیک منتشر میشوند روایتی معما گونه و یا پلیسی دارند). همانگونه که پیش از این نیز گفتم این ترفند در حوزهی طراحی وب نیز گاها (بخصوص در وبسایتهای موسوم به وب ۲٫۰) مورد استفاده قرار میگیرد.
اما گاهی وقتها طراحان وب که از دلایل وجود این گونه شیوههای طراحی (استایلها) آگاهی کافی ندارند آن را بگونهای نامناسب به کار میگیرند. یک نمونه از این استفادههای نابجا، عناوین و یا لوگو (برند) با فونت بزرگ در طراحی صفحات وب میباشد — که البته خود من نیز در طرح اولیهی همین وبلاگ مرتکب این اشتباه شده بودم. در صورتی که در حالت معمول هیچ نکتهی تامل برانگیز در عنوان سایتها وجود ندارد، اساسا نیازی بر مکث خواننده بر لوگوی وبسایت نیست و این ترفند البته هیچ سودی در جهت افزایش کارخوری (Usability) وبسایتها ندارد؛ هر چند همگان بر این نکته واقفیم که لوگوی سایت اهمیت زیادی در ایجاد تصویری ماندگار در ذهن بازدیدکنندگان سایتها دارد، ولی فکر نمیکنم که نکتهی مذکور منافاتی با این مهم داشته باشد. بنابر این بهتر است که این ترفند در صورتی که دلایل کافی در استفاده از آن وجود داشته باشد مورد استفادهی طراحان قرار گیرد. تعداد زیادی از وبسایتهایی که دچار این اشتباه شدهاند را در همان دو نوشتهی Smashing Magazine که در بالا آوردهام، خواهید یافت.
۲
همواره وبسایت ادوبی.کام، با آن طرح جسورانهاش به عنوان سایت رسمی یک شرکت معتبر نرمافزاری، من را به شگفتی واداشته است. برای این که منظورم را به خوبی متوجه شوید، کافی است فقط ترکیب رنگ این سایت را با سایتهای شرکتهایی مثل IBM، سان و مایکروسافت مقایسه بکنید. بهتر است توجه شمار را به این نکتهی شگفت جلب بکنم که وبسایت ادوبی.کام تنها وبسایت شرکتی است که تا این اندازه جسورانه برند (لوگو) خود را در طراحی نادیده میگیرد، طوری که اگر لوگوی سایت را که در منتها الیه گوشهی بالا، سمت راست صفحه کنار موتور جستجو جای گرفته است نادیده بگیریم (حتی سمت راست برای یک سایت به زبان چپ-به-راست جای مناسبی برای قرار گیری لوگو نیست)، میتوان گفت که سایت رسمی شرکت ادوبی فاقد لوگو میباشد! توجه داشته باشید که در نمایشگرهای عریض که صفحات با عرض زیاد نمایش داده میشوند، همین لوگو نیز بکلی از کادر اصلی سایت که در انتهای سمت چپ صفحهی نمایش قرار میگیرد، خارج میگردد. اما نکتهای که میخواهم این جا بدان اشاره بکنم، طرحی است که اندی کلارک از کتابهای کمیک استریپ الهام میگیرد و به نظر میرسد که طراحان باهوش ادوبی نیز بر آن واقفاند.
اندی کلارک در مقالهی خود به وجود کادرهای بدون قاب (Border) در کتابهای کمیک در میان کادرهای قابدار اشاره میکند و به بیان این نکته که چگونه نبود قاب محدود کننده به دور این کادرها، سبب میگردد که آن کادر در مقابل دیگر بخشهای صفحه مشخصتر به نظر آید و چنین به نظر رسد که گویی آن کادر — که لزوما ابعاد متفاتی با کادرهای دیگر ندارد — تمام صفحه را در بر گرفته است. در صورتی که روال معمول در طراحی وب ایجاد کادر به دور المانهای مهم و در خور توجه میباشد؛ خود اندی کلارک نیز به این نکتهی قابل تامل اشاره دارد. در طرح سایت ادوبی نیز — به خصوص در میان صفحات فرعی سایت مثل صفحهای که به فلش پلیر اختصاص یافته است — متوجه میشویم که قسمت سربرگ (Header) وبسایت خارج از قابی که سایر بخشهای صفحه را در بر میگیرد، قرار گرفته است. همین امر سبب گشته است که قسمت سربرگ و بخصوص المان پراهمیت نویگیشن (Navigation) در مقابل دیگر قسمتهای سایت، با وجود جای کمی که اشغال میکند پر رنگتر به نظر رسد. در طرح زیبای سایت فونت شاپ نیز شاهد استفادهی زیرکانه از همین ترفند هستیم.
*عکس کمیک استریپ از کتاب Concrete اثر Paul Chadwick؛ بر گرفته از همان مقالهی اندی کلارک.
| ۷ نظر »
پاندورا: رادیویی اینترنتی از پروژهی ژنوم موسیقی
نمیدونم این چه بلاییه که سر آیاسپی محترمی که بنده از سرویس اینترنتیش استفاده میکنم اومده که الان یه چند وقتی ما رو ژاپنی (یا دقیقتر بگم مشکوک به ژاپنی) جا میزنه! البته هر چند اولش کلی با موتور جستجوی گوگل سر و کله زدیم تا تونستیم صفحهی اولش رو با کلمات آشنای انگلیسی مزین بکنیم (خداییش الان میفهمم خارجیا وقتی اتفاقی گذارشون به وبلاگهای ما میافته چه حالی میشن، واقعا دیدن اون خط خطیای خرچنگ قورباغه خیلی اعصاب خورد میکنه :-)) ولی به دلایلی که بهتون خواهم گفت اصلا هم از این وضع ناراضی نیستم و دلم میخواد صد سال سیاه هم درست نشه! D: بعنوان کسی که عاشق موسیقی جاز (بخصوص از نوع آوانگارد) و کسی که هنوز داغ از دست دادن پاندورا تو دلش مونده و هنوز هم که هنوز هر از جند گاهی به زور پراکسی بهش سر میزنه و تا مچش رو نگرفتن و با تیپا بیرونش نکردن، چند ترک ناقابل اون هم با این سرعت کم اینترنت گوش میکنه، طبیعیه که اولین چیزی که با شرایط بوجود اومده به سرش میزنه این که یه سری هم به پاندورا بزنه! بلافاصله این جرقه در ذهنم زده شد و با کمال تعجب متوجه شدم که میتونم مثل همهی کاربران محترم ایالات متحده و بریتانیای کبیر براحتی از این سرویس کما فی السابق استفاده بکنم! راستش از دلایل فنی وقوع این اتفاق سر در نمیآرم ولی این طور بنظر میرسه که اصولا هیچ کدوم از این سرویسها نمیتونن محل آیپی من رو شناسایی بکنن (ضمنا آیپیم هم عوض شده) به هر حال این وسط ژاپن از کجا در اومده من نمیفهمم!
[اگر با سرویس پاندورا آشنایی قبلی دارید، این جا کلیک بکنید تا ادامهی مطلب را از پاراگراف بعدی بخونید]
و اما برای کسایی که در جریان نیستن باید بگم که سرویس پاندورا در واقع یک جور رادیوی اینترنتی که این امکان رو در اختیار کاربران (آمریکایی و انگلیسی) قرار میده که در ایستگاههای رادیویی مختلف به آهنگهای پیشنهادی مشابه بر اساس آهنگ (song و نه آلبوم) و یا هنرمند (خواننده و یا آهنگساز) مشخص، گوش بدهند. این آهنگهای مشابه در واقع بر اساس اطلاعات تحلیلی جامعی که توسط گروهی از موسیقیدانان و تکنولوژیستهای دوستدار موسیقی تحت پروژهی ژنوم موسیقی از ژانویهی سال ۲۰۰۰ جمعآوری شده، پیشنهاد میشوند. اطلاعاتی که آهنگها رو بر اساس ملودی، هارمونی و ریتم گرفته تا تنوع ساز، ارکستراسیون، ساختار، ترانه و آواز و یا در حقیقت بر اساس احساسی که با گوش دادن به هر آهنگ منفرد ممکنه بهتون دست بده (و نه بر اساس ژانر بخصوص)، دستهبندی میکنن. شما حتی میتونید ایستگاههایی بر اساس ترکیبی از دو یا چند آهنگ بوجود بیاورید و هر چقدر بیشتر با پاندورا کار بکنید موسیقی پیشنهادی اون بیشتر از قبل به سلیقهی شما نزدیک خواهد شد! همچنین امکان خرید هر کدوم از آهنگهای مورد پسندتون از طریق آمازون.کام و یا فروشگاه آیتونز فراهم شده (دربارهی پاندورا).
هر چند آهنگها بطور کامل پخش میشن ولی کنترل شما بر آهنگها محدوده، مثلا نمیتونید به عقب برگردید و آهنگهایی رو که قبلا پخش شده رو دوباره گوش بدید و یا بیش از سه چهار آهنگ رو نمیتونید یکجا رد بکنید و برای گوش دادن به آهنگ بعدی باید آهنگی که در حال حاضر پخش میشه رو کامل گوش بدید و کلا هیچ کنترلی روی ترتیب آهنگهایی که پخش میشن ندارید که بخاطر قوانین مربوط به حقوق مولف (کپی رایت) طبیعی بنظر میرسه. البته ظاهرا وجود این ملاحظات برای شرکتهای ضبط و پخش موسیقی که متوجه نیستن که مدل تجاریشون دیگه تاریخ گذشتهس! کافی نبوده، این بود که با طرح قوانین جدید برای رادیوهای اینترنتی اونها رو مجبور به پرداخت درصد بیشتر و تضمینهای محکمتر بر رعایت قوانین کپی رایت کردن و این شد که پاندورا از ارائهی سرویس به کشورهای خارج از آمریکا و انگلیس معذور ماند.
هم اکنون پاندورا دارای نسخهی ویژهی موبایل، نسخهی دسکتاپ مبتنی بر ادوبی ایر و همچنین یک رادیوی سختافزاری واقعی برای استفادهی راحتتر و اپلیکیشن برای فیسبوک هستش.
بر خلاف تصورات معمول پاندورا یک سرویس وب ۲٫۰ محسوب نمیشه، دلیلش این که پاندورا از هیچ کدوم از امکاناتی که اینترنت میتونه در اختیار نرمافزارهای وبی قرار بده — مثل استفاده از عقل جمعی در بهبود عملکرد — بهرهای نمیبره و در واقع الگوریتم اون بگونهای که میتونسته بصورت آفلاین هم همون کارکرد رو داشته باشه. اگر این موضوع براتون جالب این مقالهی تیم اُریلی دربارهی دستهبندی نرمافزارهای وب ۲٫۰ رو بخونید. تفاوت بین پاندورا و سرویسهای مشابه دیگه مثل لست.افام و آیلایک هم در همین نکتهس. هر چند به عقیدهی من هیچ کدوم از دو سرویس مذکور به اندازهی پاندورا در پیشنهاد آهنگهای مشابه موفق نبودن (من با هر سهی این سرویسها کار کردم).
کسایی که جاز گوش میدن در جریان هستن که بخاطر روح بداهه نوازی در جاز و همچنین عمر صد سالهی اون تنوع سبک فراوانی در این ژانر از موسیقی بوجود آمده که باعث میشه دو سبک متفاوت از جاز، زمین تا آسمون با هم تفاوت داشته باشن (لیست سبکهای مختلف جاز رو این جا ببینید) و همین طور یک آهنگ مشخص زمانی که توسط نوازندههای مختلف نواخته میشه هرگز یک احساس مشترک رو منتقل نخواهد کرد و ممکنه از خیلیاشون حتی خوشتون نیاد. بخاطر همین مسئلهس که سرویسهایی مثل لست.افام و آیلایک هیچ وقت در کشف آلبومهای مورد علاقهی من موفق نبودن (اغلب از رویوهای آمازون استفاده میکنم) ولی پاندورا حرف نداره هر چند هنوز خیلی از آلبومهای مورد علاقهم رو اون تو پیدا نمیکنم. به مشخصات قطعهی “Part II b” از آلبوم “The Koln Concert” اثر کیث ژارت که در مقابل قطعهی “Paranoid Android” از آلبوم “Live In Tokyo” اثر برد ملداو توسط پاندورا پیشنهاد میشه توجه بکنید:
Based on what you’ve told us sofar, we’re playing this track because it features avaunt-gard leanings, classical music influences, solo piano performance, a melodic piano solo and interesting harmonic progressions.
بهر حال ما که ظاهرا خیلی خوش بحالمون شده :-) ولی شما هم اگر کمی منتظر بمونید میتونید از وبسایت گلوبال پاندورا که عملکردی مشابه یک پراکسی داره و قرار بزودی راهاندازی بشه، استفاده بکنید! مشکل عمدهی این جور سایتها این که نمیتونن پاسخگوی حجم زیاد کاربران پاندورا باشن و خیلی زود با افزوده شدن تعداد کاربرهاشون از کار میافتن. ولی خوب گلوبال پاندورا نباید زیاد بد باشه (من یه مدت باهاش کار کردم) و علاوه بر این بنظر نمیرسه که خود مدیران پاندورا مخالفتی با راهاندازی سایتهای این چنینی داشته باشن.
پ ن: ژنوم در بیولوژی به بانک اطلاعاتی اطلاق میشه که برای یک ارگانیسم مشخص در قالب کدهای DNA جمع آوری شده. جناب دکتر مجیدی و دکتر مزیدی قبلا این جا (دربارهی اسطورهی پاندورا) و این جا (در بارهی موسیقی ۲٫۰) مطالبی در ارتباط با پاندورا نوشتن که بد نیست اونها رو هم بخونید، به هر حال هر چی باشه دکترها معنی ژنوم رو بهتر از من درک میکنن :)
-
ایدههای فاکس دربارهی کارکرد در وب (Web Usability) و تیپهای مختلف کاربران در استفاده از سرویسهای اینترنتی جالب و آموزندهس. بنظرم بزرگترین نقطهی قوت فرندفید که باعث موفقیت اون در مقابل سرویسهای مشابه دیگه شده سادگی و راحتی کاربر در برقراری ارتباط با اون باشه.
-
یک مقالهی عالی در رابطه با نقاط قوت روشهای جدید طراحی وب؛ سادگی مهمترین اصل طراحی وب که تو همهی موارد ذکر شده در موردش تاکید شده.
پاسخ به یک دوست یا چرا من گوگل ریدر را میپرستم
دوست عزیزم احمد رضا زاهدی لطف کردن و در مورد نوشتهی قبلی من نکاتی رو متذکر شدن که فکر کردم بهتره اولا من هم در یک نوشتهی جداگانه به این موضوع بپردازم و هم این که به سوء تفاهمهایی که احتمال داره بوجود آمده باشه پاسخ داده باشم.
اما قبلش بهتر میدونم که دو نکته رو ذکر بکنم. اولا تاکید من بر قابلیت دسترسی در وب دلیل بر نادیده گرفتن زیبایی توسط طراح نیست، و در نوشتهی مورد بحث هم اشاره کردهام که مهمترین ابزاری که طراح وب برای جذب مخاطب در اختیار داره یک طرح زیباست. سعی من بر این بود که پارامترهایی مثل دسترسی در وب رو در مقابل مسائل مربوط به زیبایی شناختی در طراحی، پر رنگ بکنم (همین طور در مورد کارکرد در وب). چون بنظر میرسه که امروزه با رشد سریع تکنولوژیهای جدید دسترسی در وب بیش از هر زمان دیگری نادیده گرفته میشه:
Currently most Web sites and Web software have accessibility barriers that make it difficult or impossible for many people with disabilities to use the Web.
ثانیا من آژاکس بلد نیستم و البته خیلی دوست دارم یاد بگیرم ولی با وجود گرفتاریهای عدیدهای که دارم برنامهای برای یادگیری آژاکس در نظر نگرفتهام.
و اما
تاکید من بر لزوم رعایت معیارهای لازم در رابطه با قابلیت دسترسی یک سایت، دلیل بر چشم بستن به تکنولوژیهای جدید مثل آژاکس و نادیده گرفتن امکانات فوق العادهای که در اختیار ما میگذارن نیست. و همان طوری که آقای زاهدی بهش اشاره کردن استفاده از آژاکس، بعنوان نمونه در فرمها و سیستمهای نظر خواهی، کاربر رو از لزوم انتظار برای بارگذاری مجدد صفحه بینیاز میکنه (امکانی که از اون با نام میکرو-آپدیت یاد میشه). و خیلی از قابلیتهای دیگه که اتفاقا همگی برای کاربران هم خوش آیند هستند و هم راحتی رو به ارمغان میآورند و از این نظر سطح کاربری سایت رو هم افزایش میدهند چیزی که حتی من از اون در مقابل مقولهی زیبایی دفاع کردم. و همون طور که در نوشتهی قبلی هم گفتم وب ۲٫۰ بخش بزرگی از پیشرفت خودش رو مدیون آژاکس هستش، همچنین به نظر من استفاده از سرویسهایی مثل جیمیل و یا گوگل ریدر بدون وجود آژاکس دیگر هیچ لطفی نخواهد داشت و علاوه بر این بدون وجود آژاکس سرویسهایی مثل گوگل مپس و میبو دیگر وجود نداشتند. اما تاکید من به پرهیز از استفاده، در مواردی بود که میشود از روشهای جایگزین استفاده کرد، هر چند با کاهش سطح کاربری. مایلم به این موصوع در دو حالت بپردازم: اولی مربوط میشه به معیارهای شخصی من در طراحی (فکر میکنم این طوری بگم بهتره :-)) و دومی اصولی که طراحان وب باید خودشون رو ملزم به رعایتشون بدونن.
اصولی که من به عنوان طراح وب خود را ملزم به رعایت آنها میدانم
گروهی از کاربران وب وجود دارند که امکان پشتیبانی از کدهای جاوااسکریپت رو در مرورگر خودشون مسدود میکنند، بنابر این، این افراد به اون دست از فرمهایی که اشاره کردی (و یا بسیاری از امکانات دیگه) دسترسی نخواهند داشت –تاکید میکنم که این موضوع مسئلهای نیست که بتوان از لحاظ دسترسی بهش ایراد گرفت، چون طبیعتا کسی که اقدام به اینکار میکنه مسئولیت محدودیتهایی رو که برای خودش بوجود میآره رو میپذيره– این موضوع باعث میشه که من خودم «شخصا» بفکر راهحلهای جایگزین در استفاده از اینگونه امکانات باشم و یا این امکان رو بصورت ترکیبی و در کنار راه حلهایی مانند استفاده از کدهای سرورساید در اختیار کاربرهام قرار بدم (مثلا فرمی رو در نظر بگیر که هم از آژاکس برای تایید اولیهی اطلاعات وارد شده استفاده میکنه و هم از PHP البته به صورت ابتدایی و با سطح کاربری کمتر). به عنوان یک نمونهی عملی میشه به سرویس جیمیل هم اشاره کرد که به دو صورت آژاکس و HTML طراحی شده.
اصولی که طراحان وب ملزم به رعایت آنها میباشند
بخشی از کاربران وب کسانی هستند که دارای معلولیت جسمی میباشند، عمدتا افراد نابینا، ناشنوا، کسایی که قادر به استفاده از موس نیستند و مواردی از این دست. همجنین اگر افراد کهنسال و کسانی رو که دارای ناتوانیهای موقتی هستند رو هم به این گروه اضافه بکنیم درصد بزرگی از کاربران اینترنت رو تشکیل خواهند داد. در مقابل بیایید بررسی بکنیم که آژاکس با امکاناتی که در سالهای اخیر برامون به ارمغان اورده چطور باعث شده که این دسته از افراد بطور کامل از لیست کاربران برخی از سایتها که تعدادشون روز به روز در حال افزایش (و البته در بسیاری از موارد بدون استفاده از آژاکس هم میتونن همون سرویسها رو ارائه بدن) حذف بشن:
اسکرین ریدرها نرم افزارهایی هستند که توسط افراد نابینا بر روی مرورگرها مورد استفاده قرار میگیرند که در واقع محتوای نوشتاری سایت رو به صدا تبدیل میکنند (مثل JAWS، ویندو-آی و هال). مشکل اساسی این گونه ابزارها عدم شناسایی صحیح کدهای جاوااسکریپت هستش (نتایج تستی که بر روی این ندمافزارها انجام شده رو میتونید این جا ببینید) و در کنار اون منوهای کرکرهای، منوهای پوشهای و قسمتهایی از محتوای سایت که بصورت درجا آپدیت میشوند نیز توسط این نرمافزارها قابل شناسایی نیستند. البته مواردی مثل استفاده از تصاویر و یا فایلهای فلش در هدر صفحات، نویگیشنها و یا کپچاها رو هم میشه به این لیست اصافه کرد ولی بحث ما فعلا دربارهی تکنولوژیهای جدید و لزوم ارائهی راه حلهای مناسب برای رفع مشکلات اونهاست.
نرمافزارهای مبتنی بر وب که برخی از عمل گرهای آنها بصورت درگ اند دراپ (کشیدن و رها کردن) انجام میگیرد –بعنوان نمونه میتوان به اسکرولبارها اشاره کرد– برای افراد نابینا که قادر به استفاده از موس نمیباشند و از صفحهکلید استفاده میکنند و همچنین کسانی که قادر به حرکت دادن موس نیستند، غیر قابل استفاده میباشند.
برای روشن شدن اهمیت فوقالعادهای که این مسئله داره، کافیه به این فکر بکنیم که این افراد بخاطر ناتواناییهایی که دارند از جامعه دور افتادن و به خیلی از سرویسها و امکاناتی که ما براحتی بهشون دسترسی داریم دسترسی ندارند. همون طور که آقای حیمز اِدوارد در وبلاگشون برادرکیک هم تاکید میکنن اینترنت برای این گروه نقش شاهرگ حیاتی رو داره. وجود کامپیوتر باعث شده که بسیاری از مشکلاتی که این افراد در گذشته برای خواندن و نوشتن داشتند حل بشه در حالی که اتفاقی که الان رخ میده این که تکنولوژی داره اونها رو از امکاناتی که حق استفادهش رو دارن دور میکنه. ما حق نداریم این امکانات و سرویسها رو مختص خودمون بدونیم، «اونها هم بین ما زندگی میکنند و مثل همهی ما برای پیشرفت جامعهمون هزینه میپردازند و حق استفاده از این امکانات رو دارند».
The power of the Web is in its universality. Access by everyone regardless of disability is an essential aspect.
– Tim Berners-Lee, W۳C Director and inventor of the World Wide Web
حقیقت این که برای رفع مشکلات فوق تلاشهای زیادی داره انجام میگیره. در حال حاضر راهکارهای کنسرسیوم وب (W۳C) برای حل مشکل دسترسی سرویسهای وب ۲٫۰ در قالب WAI-ARIA (Accessible Rich Internet Applications) پیشنهاد میشه . همون طور که قبلا هم گفتم در سرویسهای وب ۲٫۰، عملگرها (مثل دکمهها و یا رابطهای کنترلی مثل اسکرولها) اغلب توسط اسکریپتها نوشته میشوند که ابزارهایی مثل اسکرین ریدرها قادر به تشخیص ماهیت این عملگرها نیستند. در حقیقت WAI-ARIA راهکارهایی رو پیشنهاد میده که توسط اونها بشه کارکرد عملگرها رو به اسکرین ریدرها معرفی کرد. ساختار WAI-ARIA خیلی شبیه به نشانه گذاریهایی که در XHTML ۱.۱ برای المانها پیشنهاد میشه با این فرق که این بار این نشانهگذاریها توسط RDF و بصورت دستهبندی معنادار (semantic) برای تعیین ماهیت عملگرها استفاده میشوند. در حال حاضر در بین مرورگرها فقط فایرفاکس ۳ از WAI-ARIA پشتیبانی میکنه و برای رسیدن به نرمافزارهای تماما قابل دسترس هنوز راه خیلی زیادی وجود داره که باید طی بشه. برای مطالعهی بیشتر در مورد WAI-ARIA میتونید این مقاله به زبان ساده در اِلیست اپارت رو بخونید.
چرا من گوگل ریدر را میپرستم
در اون مقالهای که من در نوشتهی قبلی هم لینکش رو داده بودم (این جا) آقای جیمز اِدوارد به بررسی سایت فلیکر –که بحق یکی از قابل توجهترین نرمافزارهای حوزهی وب ۲٫۰ محسوب میشه– پرداختند و بررسی کردند که چطوری توسعه دهندگان فلیکر با استفادهی نابجا از آژاکس سایتشون رو برای گروه زیادی از بازدید کنندههاشون غیر قابل دسترس کردند. ایشون حتی یک نسخهی تماما قابل دسترس از فلیکر رو طراحی کردند که در اون از هیچ کد جاوااسکریپتی استفاده نشده (میتونید این جا امتحانش بکنید). البته این صرفا یک نمونهی شبیهسازی شدهس و مصلم که میتونست زیباتر از این هم باشه. علاوه بر این راهکار پیشنهادی، توسعه دهندگان فلیکر میتونن سرویسشون رو در دو نسخهی HTML و آژاکس هم ارائه بدن (راهکاری که گوگل در سرویس ایمیل خودش پیش گرفته).
من اما این جا به سرویس فیدخوان گوگل یعنی گوگل ریدر خواهم پرداخت و سه تا از ویژگیهای قابل ستایش اون رو که در جهت هر چه قابل دسترس کردن این سرویس ارائه شدهاند، معرفی خواهم کرد.
۱ میانبرهای صفحهکلید
یکی از ویژگیهای بارز سرویسهای گوگل میانبرهای صفحهکلید آنهاست. این میانبرها در گوگل ریدر بگونهای هوشمندانه طراحی شدهاند که اغلب افراد (از جمله خود من) ترجیح میدهند که صرفا از صفحهکلید برای مطالعه، برچسب گذاری، مدیریت فیدها و جابجایی بین فیدها و دستهبندیها استفاده بکنند. این ویژگی برای کسانی که توانایی استفاده از موس را ندارند، امتیاز بزرگی محسوب میشه و میتونه گوگل ریدر را به ابزاری برای کاوش در اینترنت تبدیل بکنه.
لیست کامل این میانبرها را اینجا ببینید یا این که «?» (همان shift-/) را در صفحهکلید خود بفشارید. با کمی تمرین خیلی زود به کار کردن با صفحهکلید عادت خواهید کرد.
۲ ذرهبین گوگل ریدر
یکی دیگر از امکاناتی که اخیرا به گوگل ریدر اضافه شده ذرهبین گوگل ریدر هستش. خیلی از افراد (باز از جمله خود من، بیخود نیست اگر میگم میپرستمش :-)) راحتتر هستند که به صندلیشون تکیه بدن و با کامپیوتر کار بکنند، در این صورت اندازهی نوشتهها بر روی صفحهی نمایش کوچک به نظر میرسه و همین طور، افرادی که دید کمی دارند و یا افراد کهن سال بدون فونت بزرگ قادر به مطالعه بر روی صفحهی نمایش نیستند. راهکارهایی که مرورگرها برای افزایش اندازهی فونت و یا زوم کردن بر روی صفحات ارائه میدن هم از اون جایی که روی کل صفحه عمل میکنند، چندان مناسب به نظر نمیرسن. ذرهبین گوگل ریدر که با استفاده از CSS توسعه داده شده این امکان رو در اختیار شما قرار میده که فقط بر روی مطلبی که در حال مطالعه هستید، زوم بکنید.
کافیست کلید «=» (برای افزایش اندازهی نوشتهها) و «-» (برای کاهش اندازهی نوشتهها) رو در صفحهکلید خود بفشارید.
۳ پشتیبانی از WAI-ARIA
همون طور که در بالا هم اشاره کردم WAI-ARIA روشهایی رو ارائه میده که توسط اونها توسعه دهندگان وب میتونن ماهیت عملگرهای نرمافزارهای وب ۲٫۰ را که با استفاده از آژاکس، جاوااسکریپت و تکنولوژیهای مربوط به اون نوشته شدن، به اسکرین ریدرها معرفی بکنن و قابلیت دسترسی نرمافزارشون رو بالا ببرن. یکی از ویژگیهای بارز گوگل ریدر پشتیبانی از WAI-ARIA هستش. هنگامی که گوگل ریدر را با استفاده از مرورگری که مجهز به اسکرین ریدر میباشد (مثل فایر وکس) باز میکنید، صدایی شنیده خواهد شد که از شما میخواهد برای فعال کردن نسخهی ARIA گوگل ریدر کلیک بکنید، بعد از فعالسازی ARIA با فشردن کلید «?» بر روی کیبرد، لیست میانبرهای موجود صفحهکلید شنیده میشود، سپس از طریق همین میانبرها میتوانید به فیدهای خود گوش بدهید!
علاوه بر سه مورد ذکر شده، گوگل گیرز (پلاگین برای بارگذاری فیدها در مرورگر بمنظور دسترسی آفلاین)، نسخهی موبایل (و یا آیفون) و نسخهی وی (Nintendo Wii، یک نوع کنسول بازی) از دیگر امکانات گوگل ریدر هستند که هر چند ارتباطی با بحث ما ندارند ولی جزو موارد دسترسی در وب بشمار میآیند.
بنظر شما توجه تیم توسعهی گوگل ریدر به کاربران خود ستودنی نیست؟ باید دید سرویسهای فیدخوان دیگر مثل استریمی با فیوریت که در حال حاضر بصورت آزمایشی ارائه میشوند، چه برنامههایی برای افزایش سطح دسترسی خود در نظر گرفتهاند.
نتیجه
در همان مقالهای که از آقای جیمز اِدوارد معرفی کردم، ایشون سه اصل مهم توسعهی نرمافزار برای وب رو در سه سطح بر اساس میزان اهمیت طبقهبندی کردند، بصورتی که دسترسی در وب در بالاترین سطح و بدنبال اون کارکرد در وب و بعد از آن مسئلهی زیبا شناسی قرار میگیره. من هم تقریبا در تمام تجربیاتم در طراحی وب سعی کردم از این سه اصل بهمان ترتیب مذکور تبعیت بکنم (در مورد وبلاگم هم همین طور) و معمولا هم وقتی اهمیت موضوع رو به مشتریهام توضیح میدم اونها هم علاقهمند میشوند که سایتشون از همین اصول تبعیت بکنه (میتونید امتحان بکنید، اون قدرها هم کار سختی نیست. کی از سایتی که همهی مرورگرها و با هر تنظیماتی ازش پشتیبانی میکنند و در یک چشم بهم زدن لود میشه بدش میآد). و میشه گفت دلیل این که هیچ وقت فلش کار کردن رو یاد نگرفتم و این که هنوز نمیدونم چطوری میشه با جاوا اسکریپت منوی کرکرهای ایجاد کرد دقیقا همین مسئلهس :-) منتظر دیدگاههای شما هستم.
| ۶ نظر »
ساده زیباست؛ یا زیبایی به چه کارت میآد! ساده خوبه | قسمت اول
روی سخنم با طراحان وب و عصرونهی عزیز که خواستن نظر خوانندههای وبلاگشون رو در مورد ویژگیهای یک طرح خوب برای قالب وبلاگ، بدونن. قبلش این رو بگم که حیطهی طراحی وب دیگه برنامه نویسی نیست که اگر بخوام یه مطلب براش بنویسم کلی نگرانی داشته باشم و سوراخ سمبههای اینترنت رو بهم بریزم تا مبادا یه جایی اشتباه بکنم و آبروم بره! تجربهی طراحی من در زمینهی وبلاگ فقط کمی از عمر وبلاگستان کمتر و طبیعیه که تو این حوزه راحتتر بتونم اظهار نظر بکنم. در چند نوشتهی دنبالهدار سعی خواهم کرد ویژگیهای یک قالب خوب و استاندارد برای وبلاگ (و نه یک سایت در حالت کلی و یا مجلهی اینترنتی) رو بیان بکنم. توجه داشته باشید که گفتم یک قالب استاندارد و نه زیبا. اولا تعاریفی که برای زیبایی برای یک وبلاگ میشه، بسته به مخاطبهای اون وبلاگ و بالطبع سلیقهی اونها میتونه متغیر باشه، ثانیا نگاه من به زیبایی بیشتر پراگماتیستی (کارکرد گرایانه، جلوتر توضیح خواهم داد)، ثالثا ازتون خواهش دارم مطالبی رو که قصد دارم اینجا ذکر بکنم رو حمل بر سلیقهی شخصی من در طراحی وب نکنید و بعنوان یک پیشنهاد دوستانه از طرف یکی از مخاطبانتون که بیشتر ساعات روز رو صرف خوندن مطالب مفید در وبلاگهاتون میکنه و نه یک طراح وب بپذیرید.
فکر میکنم تو یکی از اسناد مربوط به وردپرس بود که خوندم اهمیت طراحی در یک سایت در ۲۰ ثانیهی اول که خودش رو نشون میده چون سایت بعدی فقط به فاصلهی یک کلیک با سایت شما فاصله داره. با وجود انبوه وبلاگهای فارسی که امروزه در وبلاگستان وجود داره باور بکنید تنها ابزاری که شما به عنوان یک طراح وب برای جلب توجه مخاطبانتون زمانی که برای «لحظهی اول» از سایتتون بازدید میکنن دارید «یک طرح زیباست» و نه «محتوای سایتتون» (کلی عرض میکنم، شاید این گفته درمورد مخاطبان خاص صادق نباشه). من اما پا را از این نویسندهی محترم فراتر خواهم نهاد و به شما خواهم گفت که کارکرد زیبایی در یک سایت فقط به همین ۲۰ ثانیهی اول محدود میشه! و بعد از گذشت این چند ثانیه، راحتی مخاطب با سایت شما، کارکرد (Web usability) و قابلیت دسترسی (Web accessibility) سایت شماست که اون رو ترغیب به ادامهی خواندن و بازدیدهای بعدی میکنه.
بعد از این مقدمهی طولانی در ادامه و در طی چند نوشتهی دنباله دار، سعی خواهم کرد به مهمترین ویژگیهای یک وبلاگ که سبب میشه مخاطب با سایت شما احساس راحتی بکنه و راحتتر بتونه با اون ارتباط برقرار بکنه اشاره بکنم و یک سری مقالات خوبی که قبلترها باهاشون مواجه شدم رو معرفی بکنم و البته منتظر نظرات شما و مقالات پیشنهادی شما هم هستم.
۱
سادگی، سادگی، سادگی… هیچ متوجه هستید که همه صداشون در اومده؟ این مطلب رو در ۳۵degree بخونید! من نمیفهمم ماها چمون شده، چه اتفاقی افتاده که سادگی دیگه خوب نیست و بدرد نمیخوره؟ لطفا وقت بگذارید و کامنتهایی رو که بعنوان یک طراح وب پای این مطلب عصرونه گذاشتید رو بخونید و با کامنتهای مخاطبانتون در اون مطلب بالایی مقایسه بکنید! هدف ما از طراحی این نیست که قدرتمون رو در خلق افکتهای آژاکسی و فلش به رخ مخاطبانمون بکشیم، مطمئن باشید این جور قدرت نماییها فقط برای ماهاست که اهمیت داره و اونها حتی متوجهشون هم نمیشن!
چرا وقتی که میتونیم از روشهای متعدد CSS که در همه جای اینترنت رایگان آموزش داده میشن استفاده بکنیم، باز میآیم از فلش، جاوااسکریپت و یا آژاکس که استفاده از اونها بخاطر ایرادهایی که از لحاظ دسترسی (چه توسط کاربران و چه توسط موتورهای جستجو) بهشون وارد هست، توصیه نمیشه، استفاده میکنیم. این مطلب رو در Dev.Opera بخونید؛ ما بعنوان یک طراح وب حق نداریم بین تکنولوژیهای جدید و خیره کننده و بخش عمدهای از مخاطبانمون، گروه اول رو انتخاب بکنیم تا این طوری ثابت کرده باشیم که حرفهای هستیم، حرفهای بودن و حرفهای طراحی کردن اصلا به این نیست که، این بستگی به میزان موفقیتمون در ایجاد ارتباط با مخاطبهامون داره.
من مخالف تکنولوژیهایی مثل آژاکس یا فلش نیستم و حتی اعتقاد دارم وب ۲٫۰ و نرمافزارهای مبتنی بر وب سهم بزرگی از پیشرفتهاشون رو مدیون این دو تکنولوژی و قابلیتهایی که این دو از لحاظ رابط گرافیکی (GUI) برای این گونه نرمافزارها بوجود آوردن، هستن. ولی میدونم که استفاده کردن از فلش و آژاکس در وبلاگها و یا سایتهایی که نیاز به دسترسی توسط اقشار مختلف جامعه با استفاده مرورگرهای مختلف و با تنظیمات متفاوت دارن، یک اشتباه بزرگ.
و علاوه بر این، تصور این که افکتهایی مثل باکسها، گوشههای گرد، سایهها، انعکاسهای آینهای و آیکونهای بزرگ جزوی از ویژگیهای سایتهای وب ۲٫۰ محسوب میشن یک اشتباه مرسوم و تنها دلیلش هم، صرفا همزمانی یک جهش چشمگیر در اینترنت با یک مد طراحی همهگیر (من بهش میگم اسمشینگ زدگی)، که البته گذراست. اگر واقعا با من موافقید که طراحی هنر، لطفا خودتون رو محدود به این نوع کپی کاریهای کورکورانه نکنید و سعی بکنید با اعتماد بنفس بیشتری روش مخصوص به خودتون رو در طراحی پیش بگیرید.
در رابطه با استانداردهای وب، کارکرد و دسترسی در وب این مقالهی عالی رو در وبلاگ شاهو طوفانی بخونید.
| ۷ نظر »





